پرش به محتوا
ایرانپدیا
۱٬۰۰۱ ضرب‌المثل

ضرب‌المثل‌ها

حکمت کوچه و بازار؛ هر مثل یک داستان دارد.

«دست در کاسه و مشت در پیشانی»
«دست، دست را میشناسه»
«دست راست را از چپ نمیشناسه»
«دستش به خر نمیرسه پالان خر را بر میدارد»
«دستش به دم گاو بند شده»
«دستش به عرب و عجم بند شده است»
«دستش بدهنش میرسه»
«دستش در کیسه خلیفه است»
«دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته»
«دستش شیره ایست یا دستش چسبناک است»
«دستش را توی حنا گذاشت»
«دست شکسته بکار میره، دل شکسته بکار نمیره»
«دست شکسته وبال گردنه»
«دستش نمک نداره»
«دست کار دل نمیکنه و دل کار دست»
«دستش کجه»
«دست که به چوب بردی گربه دزده حساب کار خودشو میکنه»
«دست که بسیار شد برکت کم می شود»
«دست ما کوتاه و خرما بر نخیل . ( (پای ما لنگ است و منزل بس دراز)) ( (حافظ شیرازی))»
«دست ننت درد نکنه»
«دست و روت را بشور منم بخور»
«دست و رویش را با آب مرده شور خانه شسته است»
«دستی را که حاکم ببره ، خون نداره یا دیه نداره»
«دستی را که نمیتوان برید ، باید بوسید»
«دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه»
«دشمنان در زندن با هم دوست شوند»
«دشمن دانا بلندت میکند --- بر زمینت میزند نادان دوست»
«دشمن دانا که غم جان بود --- بهتر از آن دوست که نادان بود . ( (نظامی))»
«دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد . ( (دانی که چه گفت زال با رستم گرد)) ( (سعدی))»
«دعا خانه صاحبش را میشناسد»