۱٬۰۰۱ ضربالمثل
ضربالمثلها
حکمت کوچه و بازار؛ هر مثل یک داستان دارد.
«سر خر باش، صاحب زر باش»
«سر را با پنبه میبرد»
«سر را قمی می شکنه ، تاوانش را کاشی میده»
«سر زلف تو نباشد سر زلف دگری»
«سرش از خودش نیست»
«سرش به تنش زیادی میکنه»
«سرش به کلاش میارزه»
«سرش بوی قرمه سبزی میده»
«سرش توی حسابه»
«سرش توی لاک خودشه»
«سرش جنگه اما دلش تنگه»
«سرش را پیراهن هم نمیدونه»
«سر قبری گریه کن که مرده توش باشه»
«سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم»
«سر کچل را سنگی و دیوانه را دنگی»
«سر کچل و عرقچین»
«سرکه مفت از عسل شیرین تره»
«سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه است»
«سر ، که نه در راه عزیزان بود --- بار گرانیست کشیدن بدوش ! ( (سعدی))»
«سر گاو توی خمره گیر کرده»
«سر گنجشکی خورده»
«سر گنده زیر لحافه»
«سرم را میشکنه نخودچی جیبم میکنه»
«سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی --- که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی»
«سرنا را از سر گشادش میزنه»
«سرناچی کم بود یکی هم از غوغه اومد»
«سری را که درد نیمکند دستمال مبند»
«سری که عشق ندارد کدوی بی بار است . ( (لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است ...))»
«سزای گرانفروش نخریدنه»
«سسک هفت تا بچه میآره یکیش بلبله»