پرش به محتوا
ایرانپدیا
قصهٔ عامیانه

اندرزنامه انوشیروان

اندرزنامه انوشه روان آذربادمارسپندان: ماراسپندان یا مهر اسپندان نام موبد موبدان در دوره شاهنشاهی شاپور دوم ساسانی است که به فرزند کم سن خود چنین پند میدهد.

پس تو ای پور ایرانی از این پس برای فرزند خود چنین کن که نیاکان ات چنین کردند: این پیداست که آذرباد را فرزند تنی زاد نبود و از آن پس ابستان به یزدان کرد، دیر نه آمد که آذرباد را فرزندی بود، پس از برای درست خیمی زردشت سپنتمان او را زردشت نام نهاد و گفت که بر خیز پسر من تا تو را فرهنگ بر آموزم: پسر من کرفه اندیش باشد نه گناه اندیش، چه مردم تا جاویدان زنده نیستند، چه چیز از مینو بایسته تر است؟

۱- آن از دست رفته را فراموش کن و آن نیامنده را تیمار و رنج مبر.۲- نسبت به خدای و سالار مرد، بستار (خودرای) و گستاخ مباش.۳- هرچه برای تو نیک نیست، تو نیز آن را برای دیگر کس مکن.۴- خویشتن را به طور کامل به کسی مسپار.۵- هر که با تو به خشم و کین رود هر آئینه از او دور باش.۶- همیشه و هرگاه امید به یزدان دار و دوست آن گیر که برای تو سودمند تر باشد.۷- هر چه شنوی به نیوش و بیهوده مگوی.۸- بیگاه مخند.۹- به هیچکس افسوس مکن.۱۰- با مرد دش آگاه(نا آگاه (همراز مباش.۱۱- با مرد خشمین همراه مباش.۱۲- با مرد پست همسگال) مشورت) مباش.۱۳- با مرد بس خواسته هم خورش مباش.۱۴- با مرد مست هم خورش مباش.۱۵- مرد دش) بد) چشم به یاری مگیر.

تمّت